التماس کودکان همچنان ادامه دارد

44l0284.jpgبا دیدن این عکس ، رفتم به 20 -22 سال پیش ،همین موقه ها بود و  تولدم بود و مهمانی داشتیم ، در همین احوال بامادرم میریم تا سر کوچه یه چیزی بخره که یکهو ماشین انتظامات یا همون منکرات ( نمیدونم اون موقع اسمشون چی بود )  جلوی مادرم رو میگیره و هر چی مادرم میگه بابا خونه ام همین جاست و الان مهمان دارم ، قبول نمیکنن و با دعوا و برخورد تند مادرم را مجبور میکنن که تمام آرایش و لاک و  ... را پاک کنه  . چند ماه بعد از این ماجرا ، ما رفتیم ترکیه ،  دیدم مامانم  روسری سرش نیست و لباس آزاد تر تنش کرده  ،  وقتی رفتیم بیرون همش نگران بودم که الان مادرم رو میگیرن ، تو همین افکار بودم که یک پلیس رو از دور دیدم ، چنان جیع و گریه راه انداختم و التماس میکردم که " مامان  بابا  تورو خدا بیاین  فرار کنیم الان پلیس میگیرتمون ."

اگر این ماجرا رو به یکی از همین افراد تعریف کنی ، تازه افتخار هم میکنن که  ما این کارها رو کردیم که از بچگی آویزه گوشتون باشه که باید حجابتون رو رعایت کنید و همیشه از ما بترسید (چون ما  نماینده خدا در این مکان و در تمامی مکان ها هستیم ) .

اون ماجرا تو روح و ذهن من خیلی تاثیر گذاشت و هنوزم که هنوزه تو دلم هست و دلم میخواد حرسم رو یه جوری خالی کنم و مطمئنم که اون بچه هم در  اینده  تاثیر خوبی تو روحیه اش نخواهد گذاشت .

نمیدونم اخه تا کی میخوان تحقیر کنند و به شعورمون  توهین کنند  ،  بابا این همه کشور مسلمان ، کدومشون ازین مسخره بازی ها در میارن ؟

بابا هر کی هرجور که دوست داره باید باشه ، نمیدونم این رو باید چجوری به این ها فهموند .

البته این رو هم بگم ، مشکل ما مشکل فرهنگی هست ، وقتی ما هنوز تو خانواده هامون ، اجبار برای چادر سرکردن و حجاب و این چیزا هست ، هنوز نمیتونیم با خومون کنار بیایم که هرکی هرجور که میخواد باشه باید باشه و چون ما اونطوری دوست نداریم باشیم ، پس فلانی هم نباید باشه ، این جور رفتار ها از سوی این ها  هم ادامه داره .

/ 0 نظر / 32 بازدید